تبليغاتX
سروده ها

سروده ها

خط های روی کاغذ

تو خاموشی

 و من

روشن ترین رویای دیرینم

تواحساس تبسم در سکوت بی هیاهویی

تو تصویر تمام آبهای بی سرانجامی

و من

 یک خاطره

 از پشت یک دفتر 

و گردی از غبار سالهای دور

 که ذهن کهنه دیروز را با خنجری از خشم می برم 

به من فرصت بده این بار

 چه احساس غریبی

 آه می دانی؟ 

نمی دانی! 

نمی دانی که حجم بی تو بودن سخت سنگین است

 سکوت پنجره

گلدان خالی

 نبض بی احساس

 خیالت می کنم وقتی نباشی

 نیستی دیگر 

چه می جویی؟ 

خیالت می کنم 

وقتی بیایی 

ردپایت را به من هم قرض می دادی؟

چه تصویری!

 رهایم کن!

 تو دیگر نیستی تا هر زمان سهمی

 از این کابوسهای هر شبم باشی

 رهایم کن! 

رهایم کن!

نوشته شده در دوشنبه 29 آذر1389ساعت 10:2 توسط مهناز |


آخرين مطالب
» رهایم کن!
» برای تو
» خسته یا تنها
» سکوت...
» می ترسم...
» می شد ...
» مادر
» یادی از گذشته ها
» زندگانی
» مرا مهمان کن

 Design By : Pichak